اندراحوالات

اینکه یک روز جمعه بخوای برای خانواده ناهار آماده کنی یک اتفاق یا یک حادثه ی جدیدی نیست ...حادثه از آنجایی شروع می شود که برنج را خوب بشوری و بعد بذاری خیس بخوره و دبه ی پراز نمک را برداری تا توش نمک بریزی و دبه از دستت سر بخوره و واژگون بشه درست روی فرشی که خودت خواستی کف آشپزخونه باشه  بس که از سرامیک بیزار بودی و حالا دانه های نمک که پخش شدند و دبه ی خالیه نمکی که در گوشه ای بهت دهن کجی می کند وتو که می دانی این حادثه ی جدیدی نیست و بار اولت هم نیست و هربار همین افکار که باید جای نمک را عوض کنی باید با دست خیس برنمی داشتیش و الخ...آنوقت برای هزارمین  بار با جان کندنی ستودنی نمک ها را جمع کرده و بعد ساعتی همه چیز را به روز اول در آوری ظرف نمک را پر کنی و انگار نه انگار اتفاقی افتاده باشد ولی اینکه دقیقا همان لحظه ای که فکر کنی اوضاع بر وفق مراد است و دوباره ظرف وامانده از دستت بیفتد و دانه های سفید نمک اینبار به هزار سوی ناکجا آباد پرت شوندو تو که واررفته ای روی تنها صندلی  ِدرامان مانده از تیرکش نمک ها ...آهان ...این حادثه باید جدید باشه  ...باید که آشپزخونه رو بذاری به امان خدا و بیایی اینجا و بنویسی در یک روزی که خیلی بی مزه نام تورا بر خود یدک می کشد یک ظرف نمک ، خوب دارد حالت را میگیرد و اینکه آیا هنوز باید با هزارجان کندن بروی سراغ فرشی که به سفیدی نمک شده است ...ومردد  باشی در این تصمصم گیری ...!

 پی نوشت :

1- حادثه تازه تر :

عکس بگیری و بداری تو وایبر

2- حادثه ی تازه تر تر :

همه برات شکلک خنده بفرستن و تو هی حرص بخوری این کجاش خنده داره ؟!

3- حادثه ی تازه ترترتر :

این فکر که فرش را همان جور با همه ی ابهتش جمع کنی و بندازی تو پارکینگ تا آ قای همسر  بشوره تا اون باشه که هوس خواب تا لنگ ظهر جمعه را نکنه

/ 0 نظر / 62 بازدید