یک پاسخ

معلمی از خطه نیلگون خلیج همیشه فارس

سلام استاد
فکر نمی کنم در آموزش وپرورش دیگه فرصتی برای آزمون وخطا باشه.... اگر من معلم این روزها برای خودم علامت سوال می گذارم مسئولین عزیزهم برای خودشون علامت سوال بگذارند....
اگرنظام آموزشی با چالش مواجه هست اگر با بحران مواجهیم همه از سهام داران این بحرانیم....متاسفانه دیوار نظام آموزشی پراست از نقش هایی زیبا بر قاب بی تدبیری ها....
واقعانگاه کنیم ببینیم چقدهزینه کردیم برای آموزش...چقد هزینه کردیم برای اعتقاداتمون...یکی دیگه از مشکلات اینه که خانم توانای عزیز بعضی ها مربا شدنداما نذاشتند مربی بشند مث همین کلاسای ضمن خدمت به مدرسین کمی توجه کنیم ....؟؟؟
البته این دیگه به مسئولین رده بالا کاری نداره....وفکر نمی کنم تنها با داشتن یک چشم انداز بلند همه مشکلات حل بشه باید اسباب ووسیله راه هم محیا بشه...
من موافق برخی از نظرات هستم ...
چند روز پیش شبکه 3با دکتر حاجی بابایی ودکتر علی محمدی گفتگو می شد اتفاقا"داشتن در مورد عدالت آموزشی صحبت می کردند جالب بودکه چنان حمایتی از مدارس سمپاد ونمونه دولتی ومدارس غیر دولتی می شدکه من متعجب موندم می گفتند کسی که برتر باید فضایی در حد خودش براش آماده بشه؟؟؟؟
مگر نه این که طرح توصیفی در دوره خودشون هم بود؟؟؟؟پس چرا این حرفا رو زدند؟؟؟وقتی من معلم می بینم که این همه تناقض ....دیگه چی
باید بگم ؟؟؟ من خودم با این مدارس مخالفم...
به قول دکتر روحانی ریا ست محترم جمهوری نقدوانتقادباید باشه اگر جامعه ای در آن نقد وانتقاد نباشه به فساد مبتلا میشه....پس باید برای تغییر همه نگاهشون تغییر کنه نه من معلم فقط...
نظام توصیفی برای تحقق آرزوهای ما کامل وجامع نیست نقایصش رو بپذیریم وفکر نکنیم توصیفی ناجی بچه های مملکت ماست...یک طرح اگر به درستی انجام نشه نه تنها مفید واقع نمیشه بلکه مضر هم خواهد بود... خدانگهدار

 

 

 پاسخ مدیروبلاگ :

 

نبودن و نداشتن و ندیدن معایب زیادی دارد ...البته به طور کلی و همه ی اینها را اگر بخواهی و نباشد ....بزرگترین عیب اش اما "عادت" است ...عادت به نداشتن به نبودن به ندیدن ...مثلا اگر ماشین نداشته باشی به بی سفری عادت می کنی به خانه نشینی ...اگر خانه نداشته باشی و بعد ازدیر زمانی داشته باشی اش (چی شد !!!) به تنوع عادت می کنی و یک مکان ثابت دل زده ات می سازد ....همه ی این ها به کنار مساله نبودن و ندیدن ،اما درد هم همراه ِ عادت می آورد ...بعد عادت می کنی به خوِد "درد "و فکر می کنی این" درد "باید باشد اصلا نبودن اش برایت می شود مساله...مثل وقتی که زانوهایم درد می کند و من عادت کرده ام و اصلا اصلا یادم نیست بی درد چطوری بودم و اصلا بی درد هم می شود آیا ؟ بعد همه ی این " عادت " ها می شود ارزش ...می شود معیارت برای سنجیدن ...بعدتر می شود قانون ...وقانون راهم که باید رعایت کرد ...هیچ هم یادت نمیاید این قانون از درد ساخته شده است و برایش کلی حامی پیدا می شود و دیگر این فقط قانون خود ِ تو نیست ...می بینی حامیان چنان از آن سخن می گویند که از تو هم قشنگ تر و بهتر  انگار درک اش کرده اند و چنان تبصره هایی می بندند بیخ اش که از اساس همه چیز دگرگون می شود و تو به خودت می آیی و می بینی که اصل مساله ات پاک شده و تبصره ها شده قانون و قانون هم قابل اجراست قاعدتا ...وامان از این عادت !

من می گویم ما نباید عادت کنیم به درد...به اینکه اگر چنین است پس من چنا ن می کنم ...باور بفرمایید این حرف من ِ معلمی است که 23 سال در روستا ها تدریس کرده و در کلاس های چند پایه و بیشتر اوقات توبیخ شده از اینکه دفتر نمره اش هرگز در کلاس نبوده است ...من می گویم دقیقا همان کودکان کار باید بی دغدغه ی نمره و رقابت در کلاس باشند و لااقل بیرون که همشه کار است آنجا استراحتی کنند ...ذهنشان آرام باشد تا بتوانند با نیروی بیشتری به کار بپردازند سالهاست که در ممالکی این محیط برای کودکانشان فراهم شده است ...ولی ما آنقدر همه چیز را به می پیچیم که قانون اصلی یادمان می رود و تبصره ها را اجرا می کنیم ....سلیقه خودمان را فراموش می کنیم و در بند حرف ِ این جنا ب و آن آقا می افتیم ....ما دغدغه داریم چه کسی است بگوید معلم بی دغدغه است؟ ولیکن ما در محیطی کار می کنیم که کلاس نام دارد و کلاس زنده است رشد می کند و ما حق نداریم با یک معیار نمره جلوی رشد برخی را بگیریم چرا ما انگیزه های درونی را تقویت نمی کنیم ؟ بی رودر وایسی چون نمی توانیم چون عادت کرده ایم چون کسی این مهارت را به خودمان یاد نداده است ...ما هم با انگیزه ها ی بیرونی تربیت شده ایم ...مگر غیر از این است ...این جمله را " اگر نمره ی خوب بیاوری یا قبول شوی یا شاگرد اول شوی برایت چینین می کنم و چنان " انصافا آیا همه ی ما نشنیده ایم؟

اتفاقا اگر معلم نگاهش تغییر کند این یک سونامی می شود همه را به تغییر سوق می دهد چرا نیروی معلمین را دست کم  گرفته ایم ؟

چرا با این جمله که بیایید تلفیقی کار کنیم و لی حتما نمره  هم باشد در پی معجزه هستیم ؟ این نمره همان عصای موسی (ع) است گویا !!

چرا دنیای کودکانمان را بی هیچ استرسی برایشان زیبا نکنیم؟زیبا بودن زیبایی را دیدن حق کودکان ما از فقیر و غنی و الخ ...است ...

کسی یاد ندارم گفته باشد ارزشیابی توصیفی بی نقص است ...خودمن اگر بخواهید آنقدر از نقص هایش می نویسم که خسته شوید ولی من می گویم یاد بگیریم به نبودن خیلی چیزها عادت نکنیم به اینکه همیشه هرچه که ما یاد گرفته ایم و با آن بزرگ شده ایم و چون عادت ما است و راحت است پس با عث پیشرفت کودکانمان می شود ...همان تغییر نگرش ....آنوقت در پی رفع نواقص باشیم .

حرف می زنم باز هم اما در فرصتی دیگر

/ 0 نظر / 10 بازدید